بهشت
 

در نیم شب ز سینه ام اواز می کشم

من بال نحیفی بر پرواز می کشم

در خلوت ارام شب ودر سکوت تار

از صد نوای خفته یکی راز می کشم

تا اندر رگم حدیث محبت گذر کند

عشقت به دیده همراز  می کشم

بهر تو ای قافلۀ عشق و تمنای من

هر شب نوای از دل دمساز می شکم

چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

 

 

زدوديده خون فشانم زغمت شب جداهی   

چکنم که است اين ها گل باغ  آشناهی      

همه شب نهاده ام سرچوسگان برآستانت   

که رقيب  در نيايد  به  بهانهً  گدايی           

مژه ها وچشم نوشش به نظرچنان نمايد    

که ميان  سنبلستان  چرد  آهوی  ختايی    

درگلستان چشمم زچه روهميشه باز است  

به اميد آنکه شايد توبه چشم من درايی      

سربرگ گل ندارم به چه روروم به گلشن  

که شنيده ام زگلها همه بوی بيوفايی         

به کدام ملت است اين به کدام مذهب است اين

که کشند عاشقی راکه توعاشقم چرايی      

به طواف کعبه رفتم به هرم رهم ندادند     

که برون درچه کردی که درون خانه آيی   

به قمار خانه رفتم همه پاکباز ديدم            

چوبه سومعه رسيدم همه زاهد ريايی        

در دير ميزدم من که يکی زدر برامد      

که درا،آ درآ عراقي که توآشنای مايی      

چهارشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

عشق از ازلست وتا ابد خواهد بود

جوينده عشق بی عدد  خواهد  بود

فردا  که  قيامت  آشکارا   گردد

هردل که نه عاشق است رد خواهد بود

چهارشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رمز موفقيت

اگر براي تغيير زندگي خود اميدوار و مصمم هستيد براي تغيير محيط خود نيز اميدوار و مصمم شويد و براي تغيير، هر بن بست و شكست را يك تجربه و ثروتي جديد براي زندگي به شمار آوريد وتا رسيدن به مقصود كه همان هدف شما براي دگرگوني و تغيير در زندگي و محيط زندگي است دست از تلاش بر نداريد .

 

به گيتي هركجا رنج و بلا بود

به هم كردند و عشقش نام كردند

 

« عراقي

سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

            ای از عشق پاک من همیشه مست
            من تو را آسان نیاوردم به دست
            بارها، کودک احساس من
            زیر باران های اشک من نشست
            من تو را آسان نیاوردم به دست
           در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
           راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
           با غروری هم قد و بالای بام آسمان
           بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
           بارها، دل به جرم عاشقی
           زیر سنگینی بار غم شکست
           من تو را آسان نیاوردم به دست
           در به دست آوردنت
           بردباری ها شده
           بی قراری ها شده
           شب زنده داریها شده
           در به دست آوردنت
           پایداری ها شده
           با ظلم و جور روزگار
           سازگاری ها شده
           ای از عشق پاک من همیشه مست
           من تو را آسان نیاوردم به دست

دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اسپرانتو و گفتگوی تمدن‌ها

سال ۲۰۰۱، از طرف سازمان ملل، و در استقبال از پيشنهاد رئيس جمهورِ انديشمند ما، سال گفتگوی تمدنها اعلام شده است.  برای ما ایرانیان، مايه‌ی خوشوقتی  است كه دنيا ما را پرچمدار گفتگوی تمدن‌ها، در فضايی عاری از تعصب و زورگويی برای رسيدن به درك متقابل و تفاهم بين المللی بداند.

    در دنيايی كه انتظار می‌رفت با پايان يافتن دوران جنگ سرد، تهديد سلاح های اتمی و خطر جنگ جديد جهانی نيز به پايان برسد، دولت آمريكا با اعلام پروژه جنگ ستارگان و " نظم نوين جهانی" خود تلاش مي ورزد به دور از چشمِ رقيب اصلی خود، يعنی دنيای سوسياليسم، منطقِ زور و آقايی خود را بر جهان ديكته كند. تئوری پردازان دنیای سرمایه، اکنون از پيروزی تمدن برتر و قطعيت نابودی و اضمحلال تمدن‌های ضعيف سخن به ميان میآورند. اما درست در چنین حال و هوایی، يك بار ديگر، آقای خاتمی، منحط بودن اين ديدگاه را اعلام داشته و از ضرورت ايجاد فضايی جهانی برای داشتن ديالوگ و گفتگو، به عنوان راه كاری برای رفع سؤتفاهمات بين المللی و تلاش برای رسيدن به تفاهم، صلح  و دوستی صحبت به میان آورده است. این دیدگاه، خوشبختانه با استقبال پرشور جهانی روبرو گرديده است.

ن‌ملل و وسیلهای برای گفتگوی میان آنها، به فكر ابداع زبانی افتاد كه:

۱ - ساده باشد و فراگیرى آن نیاز به زمان و زحمت بسیار نداشته باشد.

۲ - متعلق به مردم هیچ كشوری نباشد تا احساسات ناسیونالیستی دیگران را برنیانگیزد.

تا آن زمان و متاسفانه باید گفت هم‌چنان تاكنون، زبان مسلط بین‌المللی همیشه زبان ملی كشورهای قدرتمند و استعماری بوده است. زمانی زبان پرتغالی، زمانی اسپانیولی، زمانی فرانسوی و زمانی انگلیسی. نگاهی به تاریخ ایران زمین و زبان‌های رایج آن، علیرغم غنای زبان و فرهنگ ایرانی، خود روشنگر این مسئله است. زبان های مسلط، نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را نیز با خود به دنبال دارند.

دكتر زامنهوف درست در همین ارتباط می‌گوید، اسپرانتو می‌كوشد بدون آن كه در زندگی داخلی ملل گوناگون دخالتی داشته باشد، و بدون آن كه بخواهد زبان‌های ملی

موجود را تحت فشار قرار دهد، امكانی به وجود می‌آورد تا ملل غیر هم‌گون بتوانند با بهره‌گیری از يك زبان صلحِ بين‌المللي، براي رسيدن به درك متقابل و تفاهم در ميان خود، تلاش ورزند. به‌ويژه، مللي  كه بر سر زبان مسلط با يك‌ديگر در نزاع هستند مي‌توانند  اين زبان را كه احساس و احترامي يك‌سان و برابر نسبت به كليه ملل جهان دارد، به خدمت بگيرند. هرگونه عقيده و باور ديگري كه اسپرانتیستي ابراز دارد، امری كاملا" شخصی تلقی شده و اسپرانتو در قبال آن مسئوليتي نخواهد داشت.    

   دكتر زامنهوف، با تحليل اين مسائل، به اين انديشه افتاد كه اگر زبان ملی يك كشور نه، چرا زبان همه آن‌ها نباشد. اصلِ ضرورتِ سادگي و سهولتِ زبان نوين، او را به اين سمت كشاند كه ساده‌ترين و خوش آهنگ‌ترين ريشه

  از آن‌زمان تا كنون، اسپرانتیستهای جهان، اگر چه در آرا و عقايد فلسفی، سياسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی خود متفاوت هستند ولی می‌پذيرند در دنيای بزرگی، كه ملل كوچك و بزرگ آن داراي تاريخ و فرهنگ چند هزارساله هستند، میبايست به عقايد و فرهنگ آنها احترام گذاشت، باب گفتگوی آزاد و دوستانه را با آنها گشود و اجازه داد كه به دور از هرگونه تعصب و غرور جاهلانه، در فضايي صلح آميز و پر تفاهم، گوشی شنوا داشت برای شنيدن آرا

ی كلمات اروپايی را ( قارهای كه خود در آن می‌زيست و به بيش از ۱۵ زبان ملی آن آشنا بود) را برگزيند و دستور زبانی كاملا"  قاعده‌مند و استوار با منطق رياضی را به آن بيافزايد تا فراگيري آن را  تسهيل كند.

ی ديگران و نزديكی با آنها، به جهت رسيدن به دركی مشترك از انسان و جهان پيرامون او. 

   همه ساله، اين سنت نكوهيده در نشست جهانی اسپرانتیستهای جهان در يك كشور انتخابی پاس داشته می‌شود و از ۵ قارهی جهان، سفيد و سياه، زرد و سرخ با انديشهها، فرهنگ‌ها و مذاهب گوناگون گرد هم می‌آيند تا ضمن آشنايی با مردم و فرهنگ كشور ميزبان، دوستانه با يکديگر پيرامون مسايل گوناگون به گفتگو بنشینند.

موضوع اصلي كنگره‌ی بينالمللی اسپرانتیستهای جهان در سال ۱۹۹۷، كه  در كشور استراليا برگزار شد، " تحمل پذيری و عدالت در جوامع دارای فرهنگ های گوناگون " و پر تعارض بود. موضوع اصلی كنگره بينالمللی ۱۹۹۸، كه در كشور فرانسه بر پا گرديد، نيز  " مديترانه، شاهراه تمدنها " بود.

    در چهارم مارس ۱۹۹۹، پيش نويس بيانيهای جهانی در شهر پاريس تنظيم گرديد كه به " مانيفست ۲۰۰۰ " معروف گرديد. در اين بيانيه كه به امضای هزاران اسپرانتيست در سراسر جهان رسيده است، با شعار محوری " براي فرهنگ صلح و جهانی عاری از زور و ستم " بكوشيم، از مردم جهان دعوت  میشود برای ساختن دنيايی صلح آميز، عادلانه، عاری از زور و قلدری، عاری از هر گونه تبعيض نژادی، قومی، فرهنگی، ملی، جنسی، سنی و حقوقی؛ برای ساختن دنيايی كه به‌دور از هرگونه تعصب، قدرت تحمل‌پذيری  فرهنگهای گوناگون را داشته باشد و به باورهای ديگران احترام بگذارد و راه را برای گفتگوی آزادانه تمدنها، به دور از هرگونه پيش شرط و پيشداوری باز نگاهدارد؛ برای ساختن دنيايی به دور از خشونت، جنايت و بیرحمی؛ برای ساختن دنيايی زيبا و به‌دور از تزوير و ريا; برای طرد منفعت طلبی ظالمانه، برای ساختن دنيايی امن و سبز، با دفاع از تعادل محيط زيست، با دفاع از سلامت وبقای طبيعت كه مادر ماست و حيات انسان در گروی حيات آن؛ برای دفاع از ابنای بشر و حقوق آن؛ برای دفاع از حقوق زنان، كودكان و حيوانات بكوشيم. بايد برای دفاع از روح آزادی و برابری و برادری و برای دفاع از صيانت انسانی بكوشيم . در هر كجا كه هستيم، در محل زندگی، محل كار، در شهر، در سرزمين خود، در قاره و جهانی كه در آن بسر می بريم، بايد از اين آرمان‌های شريف و انسانی دفاع كنيم تا بتوانيم جهانی بسازيم كه برای نسل آينده، كه كودكان امروز ما هستند قابل زيست، زيبا، انسانی و سراسر مهر و دوستی باشد. اين دين ماست به آيندگان.

اسپرانتیست‌ها، در كنار مردم فرهيخته وصلح دوست جهان، در كنار فعالين جنبش سبز و دفاع از محيط زيست و در كنار مردمی كه قلبي برای دوست داشتن و عشق ورزيدن دارند، برای انجام اين رسالت تاريخي خود خواهند كوشيد و باب هرگونه گفتگوی متمدنانه را برای رسيدن به تفاهم بين المللی و درك متقابل گشوده و دست همه انسان‌هاي شريف را برای رسيدن به اين اهداف مشترك می فشارند.    

بنی آدم اعضاي يكديگرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

 

 پيروز باشيد

 اهميت اين ديدگاه، زمانی ارزشی ويژه يافته است، كه در مقابل تئوری ايدئولوگ آمريكايی " هانتينگون " قرار گرفته است كه بر نزاع وجنگ تمدنها تاكيد دارد.

    چرا استقبال؟ زيرا مردم جهان از جنگ در همه‌ی اشكال آن خسته شدهاند؛ اگر چه متاسفانه هر روز در گوشهای از اين جهان، نفير جنگ بر میخيزد و گروهی، قصاب گروه ديگر می‌شود؛ و آمريكا و متحدانش كه خود آتش بيار خاكستر دشمنیهای ديرينه هستند به عنوان ناجی وارد ميدان می شوند و بمبهای محتوی اورانيوم خود را بر سر آن ها می ريزند و نه تنها  مردم هر دو طرف را نابود می كنند، بلكه حتی به سربازان خود نيز رحم   نمی‌كنند.  

 زبان خشونت، زبان متعصبان و زورگويان است و مردم عادی در شرايط حاكميت اين زبان، بازنده‌ی اصلی هستند.

   دكتر زامنهوف - بنيانگذار و مبتكر زبان اسپرانتو -  نيز درست بر اساس چنين منطق و دركی از نياز زمان بود كه در آغاز جوانی، به ضرورت گفتگوی تمدنها و ملت‌ها پی برد. گفتگویی به دور از تحريفات و دروغپردازی هاي سياستمدارانِ ظاهرا ملی، كه همه چيز را در پای منافع شخصی و قدرت طلبی ها و جاه طلبیهای جنون آميزِ خود قربانی میكنند. اقدام به ابداع زبان اسپرانتو، پاسخ به این نیاز بود.

   اجازه بدهيد كمی به فضای قرن نوزدهم بازگرديم و شرايط اروپای آن زمان را بررسی كنيم.

 را برای حفظ دروغین آب و خاك و شرف ملی لبیك نخواهند گفت. چرا كه اشراف فرانسه، معنای  شرف ملی خود و حفظ آب و خاك را زمانی که، به پای نیروهای اشغالگر اتریشی ریختند تا آن‌ها را یاری دهد كه قیام مردم پاریس را درهم بكوبند، بخوبی به مردم فرانسه نشان داده بودند.      

 دكتر زامنهوف برای پیدا كردن زبان تفاهم بی

قرن نوزدهم، با ظهور ديكتاتور جديدی كه خود را به عنوان قهرمان انقلاب فرانسه جا زده بود و به سرعت خود را امپراتور اعلام كرد، رقم خورد. ناپلئون بناپارت، برای به زير يوغ درآوردن سرزمين های دیگر، لشکركشی های خود را آغاز كرد. شعلههای جنگ، سراسر اروپا را در نورديد و لشکريان فاتحِ ناپلئون تا دروازه های مسكو تاختند.

اما، با شكست ناپلئون و تبعيد او به جزيره سنت هلن، جنگِ اروپا خاتمه نيافت. امپراتوری های گوناگون، همچون امپراتوری اتريش- مجارستان، امپراتوری تركيهی عثمانی و امپراتوری پروس و روس، نه تنها به حكومتهای محلي حمله می کردند و آنها را به اشغال خود درمی‌آوردند، بلكه به اراضي تحت اشغال يكديگر نيز دست مییازیدند تا سلطه استعماری خود را براين مناطق نیز برقرار كنند. جالب اين كه همه آنها، جنگ و خونريزی جنايتكارانه خود را تحت لوای حفظ منافع ملی و گسترشِ شوكت و جلال دولت فخيمهی خود انجام می دادند و به همين خاطر نيز، لقب قهرمان ملی را برای خود يدك می كشيدند.

حاصل اين جنگ ها، چیزی جز نابودی دسته جمعی مردم اروپا نبود. تخريب خانه و كاشانهی آنها، تخريب شهرها به همراه مؤسسات توليدی و اقتصادی و بناهای فرهنگی و تاريخی آنها، نابودی روستاها و مزارع و منابع طبيعی آنها نتیجه‌ی محتوم این جنگها بود. سرزمينها و به همراه آن، مردمی كه در اين مكانها زندگی می كردند

ماركس و يارانش درست به همين دليل، انديشه ضرورت اتحاد و دوستی بين‌المللي طبقات فرودست، كارگران و كشاورزان و خرده‌پاها را مطرح كردند و  "بين الملل اول " را پايه‌گذاری كردند.

دكتر زامنهوف جوان نيز از اين تأثير دور نماند. او اگر چه از نظر ايدئولوژيك با كمونيست

های آن زمان هم‌خوانی نداشت، اما به اين باور رسيده بود كه مردم عادی در اين جنگهای پايان‌ناپذير، تنها بازندگان واقعی هستند كه در زمان شكست، همه چيزشان به يغمای نيروهای اشغالگر می‌رود و در زمان پيروزی‌های "قهرمانانه خود، در ازای از دست دادن انسانيت و انسان دوستیاشان، و به افتخار كشتن بيرحمانه "مردم دشمن"، در نهايت سينه آن‌ها مزين به يك مدال قلابی می‌شود و بعد رها می‌شوند تا  به سختی، باز هم در تامين معاشِ خانواده‌ی رنج كشيده و تكه‌پاره شدهی خود بكوشند. اين صحنهها، به همراه واقعيتهای دهشتناك خود از چشمان تیزبین دکتر زامنهوف دور نمی‌ماند. او با خود فكر می‌كرد، اگر مردم كشورهاى  مختلف می‌توانستند  بی‌واسطهی رجالههای سياستمدار خود، با يک‌ديگر گفتگو كنند، آن وقت می‌فهميدند كه هيچ دليل منطقی برای دشمنی با یک‌دیگر ندارند، پس پرچم صلح و دوستی را برخواهند افراشت و جنگ را به جنگ طلبانِ قدرت طلب واگذار خواهند كرد و فریاد دعوت آن ها

، دست به دست می شدند و از زير یوغ اين يك درنیامده، به زير سلطه‌ی آن ديگری در میرفتند. نفرت و كينه در اروپا موج می زد. شبح هولناكي سراسر اروپا را درنورديده بود. اوج اين آدمكشی ها، كشتار كمونارهای پاريس در سال ۱۸۷۲ بود كه بدست اشرافيت فرانسه و در اتحاد با نيروهای اشغالگر اتريش رخ داد؛ و نشان داد آنجا كه پای  منافع طبقاتی و فردی به  ميان میآيد، ديگر منافع ملی و ريخته شدن خون هموطن، معنا و مفهومی ندارد و يك شبه، دشمن اشغالگر تبديل به دوست و ناجی می‌شود تا قدرت به دست مردم تهیدست خودی نيافتد. ماهيت اين سياست‌مداران زشت كردار، به وضوح در مقابل چشمان كساني كه ديگر حاضر به ادامه اين دشمنی نبودند روشن شده بود. مردم اروپا از خود می‌پرسيدند به راستي دشمنی و كينه چرا و برای چه؟ و آن‌ها برای چه باید به جان يکديگر بیافتند؟

    مردم جهان ديگر نمی‌خواهند براي هيچ كس حق برتری قائل شوند. در دنيايی كه مفاد اعلاميه‌ی جهانی حقوق بشر سند و ملاك ارزيابی عملكرد دولت ها شده است، منطق گفتگو تنها منطقی است كه می تواند مورد پذيرش همگانی باشد و اين است رمز استقبال جهانی از پيشنهاد آقاي خاتمی. وقتي از ضرورت رعايت حقوق بشر صحبت به ميان می آيد، مگر می شود به بشری كه انديشمند است و وجه تمايز او از حيوانات قدرت تفكر، انتخاب و توانايی بيان آن است اجازه‌ی آزادی انديشه و بيان را نداد؟ هر كس میتواند دارای جهان بينی و عقيده ای باشد مستقل از ديگران؛ و بايد بتواند با حق بيان آزادانه‌ی آن، به دفاع از آن برخيزد و اجازه دهد كه ديگران نيز به همين سان از اين حق برخوردار باشند تا در تعامل انديشهها، فرهنگ بشری بتواند به غنا و تعالی دست  يابد. وقتی برای يك فرد می بايست چنين حقی را قائل بود چگونه برای يك ملت با پشتوانه‌های فرهنگی چندين هزارساله اين حق را نبايد قائل بود؟ اختلافات را بايد در پاي ميز مذاكره حل كرد. بايد فرصت آن را داشت و داد تا همه بتوانند ديگران را با ويژگیهای فكری و فرهنگی خود آشنا کنند. 

چهارشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جسد سوخته كاريكاتوريست اهانت كننده به پيامبر اسلام(ص) پيدا شد

خبرگزاري فارس: شبكه فرهنگي عرب زبان « هجر » اعلام كرد، جسد سوخته كاريكاتوريستي كه به پيامبر گرامي اسلام (ص) اهانت كرده بود، نزديك دفتر نشريه محل كار وي در دانمارك، پيدا شده است.

به گزارش فارس، به نقل از شبكه « هجر» جسد اين فرد صبح امروز نزديك دفتر نشريه وي يافت شد.
شبكه تلويزيوني الفرات عراق نيز امروز در بخش زير نويس خود اين خبر را پخش كرد.
منابع دولت دانمارك هنوز خبر فوق را تاييد يا تكذيب نكرده و در قبال آن سكوت كرده اند.
اين فرد كه به نام او و يا نشريه اش اشاره نشده است، طراح 12 كاريكاتور موهن به پيامبر گرامي اسلام (ص) بود.
روزنامه پرتيراژ دانماركي «يولند پوستن» سي‌ام سپتامبر 2005 به بهانه و ادعاي آزادي بيان، تصاويري اهانت آميز به پيامبر اكرم(ص) منتشر كرده بود كه روزنامه مگزينز نروژ اين تصاوير را 10 ژانويه سال بعد براي دومين بار چاپ كرد.
چاپ اين كاريكاتورها در روزنامه يولند پوستن و متعاقب آن روزنامه هاي چند كشور اروپايي ديگر، خشم مسلمانان جهان را برانگيخت.

یکشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

صدور حكم تحريم استفاده از صوت قرآن برای زنگ تلفن همراه در مصر

گروه بين‌الملل: علمای دينی و مراجع كشور مصر حكم حرام بودن استفاده از صوت‌ قرآن به جای زنگ تلفن همراه را صادر كردند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) و به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی«محيط»، علما و مراجع دينی مصر با صدور اين حكم بيان داشتند: كتاب خداوند متعال قداست و حرمت ويژه‌ای دارد و در شان و منزلت اين كتاب مقدس نيست كه تلاوت آيات آن به منظور زنگ تلفن همراه استفاده شود.

پيش از اين نيز «علی جمعه» مفتی مصر در گفت و‌گويی با پايگاه اطلاع‌رسانی«اسلام آنلاين» حكم خود را مبنی بر تحريم استفاده صوت قرآن به جای زنگ موبايل، اعلام كرده‌بود.

علی جمعه نيز بااشاره به شان و منزلت والای قرآن كريم و قابل مقاسيه نبودن آن با ساير اصوات و الحان؛ قاطعانه تصريح كرد: آيات الهی برای تلاوت، اظهار بندگی، يادكردن خدا و معنويات و هدايت بشر نازل شده و كاربرد آن در اماكنی كه از شأن و منزلت قرآن می‌كاهد و اين كتاب مقدس را از چهارچوب معنوی خود خارج می‌كند؛ جايز نيست.

یکشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
این وبلاگ متعلق به Naderi Ahmad می باشد
شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

) يک سوسک حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.
2) يک کوروکوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.
4) حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.
5) به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!
6)‌ اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي کند.
8) ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.
9) چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10)‌ بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.
11) کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کند.
12) پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.
13) گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.
15) تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتر است!!

16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.
17) فيل‌ها تنها حيواناتي هستند که نمي‌توانند بپرند.
18)‌ هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف مي‌کنيد.
19) فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.
20) کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.
21) اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.
22) تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.
23) اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد مي‌شود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کرده‌ايد.
25) در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌کندند حتي ابروها و موژه‌ها.
26) کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.
27) در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.
28) هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني.
29) تعداد انسان‌هايي که به وسيله خر کشته مي‌شوند، از انسان‌هايي که در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.
30) چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند.
31)هر تکه کاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا کرد.
32)در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به کار رفته که مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت.
33)اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر مي‌شود.
34)وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود.
35)آمريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
36)عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد.
37) 30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌کنند، در زير خاک مدفون شده‌اند.
38)تنها حيواني که نمي‌تواند شنا کند، شتر است.
39)شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت مي‌کند.
40)در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد مي‌کند و تصويري را که شما تماشا مي‌کنيد، بوجود مي‌آورد.
41)شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است.
42)يک ليتر سرکه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است.
43) قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر کوتاه مي‌شود.
44) فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌کنيم!
45) دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد مي‌کند.
46) چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. رکوردي که حتي سريع‌ترين خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشکنند.
47)کرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند.
48)تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است.
49)شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد.

 

شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قديمى ترين دين هند؛

قديمى ترين دين هند؛
دين ودا
((... دين ((ودا)) قديمى ترين دين متمدن و اصلى هند است و اديان ديگر، برهمنيسم ، جينيسم ، سيكيسم و مذهب بودا همه رفورم و تحول و اصلاح دين ((ودا)) است و اصول مشترك همه اين اديان ، اصول اساسى دين ((ودا)) است . و اگر ((ودا)) را بفهميم ، اصول اساسى و مشترك همه اديان بعدى را فهميده ايم . در دين ((ودا)) آثارى از توتم پرستى وجود دارد كه نشانه واسطه بودن اين دين است ميان اديان پيشرفته (مثل اديان ابراهيمى ) و دين هاى بدوى مثل توتميسم ، انيميسم و فتيشيسم .))(196)
پيشينه تاريخى دين ((ودا))؛
((سه دوره ودائى (1500 الى 500 ق .م ) و برهمنى (500 الى 800 ق .م ) و هندو (600 ميلادى به بعد)، توسعه و گسترش و تكامل همه جانبه جريانى است كه از چشمه ساران فياض مبداء ودائى روانه مى گردد و پيچ و خم زمان را مى پيمايد و از آبشارهاى تحولات انديشه گذر مى كند و جويبارهاى
عقايد و آراء نو شكفته بدان مى پيوندند و به تدريج مبدل به رودى بزرگ مى شود... و سرانجام با سكوت و وقارى بى مانند در درياى خاموشى و يگانگى محض كه هدف غائى معنويت هندو است ، مى آسايد و مى آرامد)).(197)
((دوره ودائى با هجوم اقوام هند و اروپائى و استقرار آنان در شبه قاره هند آغاز مى گردد. در اين دوره ، تمدن و فرهنگ آريائى بسط يافت و ريشه دوانيد. اين دوره آغاز سرودهاى ((ريگ ودا)) و ((براهمانا))ها و آغاز دوران ((ايده آليسم ملكوتى )) ((اوپانيشاد)) است .
كهنترين اثرى كه از قوم هند و اروپائى به دست ما رسيده ، سرودهاى ريگ ودا است ... اساس اين نحوه تفكر اوليه قوم هندى ، آئينى است كه علاوه بر خاصيت صرفا عبادى بى گمان مفهوم فلسفى نيز داشته است ، و آن ايجاد وحدت و پيوستگى دنياى فانى آدميان با دنياى باقى خدايان بوده است ...))(198)
((اساس دين ((ودا)) با فهميدن كلمه ((ودا)) كاملا پيدا مى شود.
((ودا)) نام مجموعه اى است از كتابهائى كه در طول تاريخ دين ودا نوشته شده است .))(199) ((ريگ ودا بدون شك كهنترين سندى است كه از اقوام هندو اروپائى به دست آمده . تعيين دقيق پيدايش اين اثر كار بسيار دشوارى است .... به نظر ((ماكس مولر))، ريگ ودا از لحاظ ديرينگى بر ساير وداها مقدم است و در سالهاى 1200 الى 1500 ق .م بوجود آمده اند و منجمين هندو تاريخ پيدايش آن را به هزاره سوم و ششم پيش از ميلاد رسانده اند....))(200)
معنى كلمه ودا؛
((كلمه ((ودا)) از ريشه ((ويد)) يعنى ((دانستن ))...مشتق شده است و مراد از آن((معرفت و دانائى ممتاز)) است . ودا با كلمه ((ائيدا))ى يونانى ( من مى دانم )پيوستگى و خويشاوندى دارد. ((ودا)) را ((آپاورشيا)) يا ((غير انسانى )) و((مافوق انسانى )) مى نامند. زيرا اين سرود به عقيده هندوان زائيده طبع شاعر پيشههيچ مخلوقى نيست ، بكله از مبداء غير انسانى ((وحى )) شده است .... وداى اوليه ، نخستاز مبداء به متقدمان و عرفاى دوران كهن وحى شده و آنمشتمل بر صد هزار بيت بود كه به چهار قسمت تقسيم مى شد...
اما در آغاز عصر دوم ((كريشنا دوى پايانا)) ((ودا)) را از نو احياء كرد و بدان حيات نو بخشيد و تقسيم بندى سابق را كه شامل : ((ريگ )) ((ياجور)) ((ساما)) و ((اتهاروا)) بود، از نو برقرار ساخت ...سرودهاى ريگ ودا از ساير وداها معتبرتر است . هم از لحاظ ديرينگى و هم از لحاظ اهميت و ارزندگى مطالب بر آنان حق تقدم دارد. اين ودا شامل هزار و بيست و هشت سرود است ...))(201)
محتواى ((ودا))؛ ((اشعار ((ريگ ودا)) سرودهائى را شامل اند كه در مدح و جلال خدايان و موجودات گوناگون اساطيرى گفته شده اند.... سرودهاى ريگ ودا بيشتر در مدح خدايان بزرگ اساطيرى آريائى سروده شده اند.))(202)
تفسير وداها؛
((تفسير رمزى سرودهاى ريگ ودا از مسائل پيچيده جهان خاور شناسى است ... بيشتر مستشرقين قرن نوزدهم معتقد بودند كه سرودهاى ودا پرداخته و ساخته تخيلات ساده و بچگانه بشر اوليه است . يعنى آدمى كه در مقابل نيروهاى اسرارآميز طبيعت احساس ترس و وحشت مى كرد و خويشتن را هر دم دستخوش غضب اين عناصر در هم گسيخته مى يافت و مى كوشيد كه بدانان صفاتى چند بخشد و آنها را تحت مفهوم رب النوعى جلوه دهد و پرستش و نيايش كند تا مگر با قربانى و نثار هدايا و خيرات گوناگون نظر لطف و مرحمت آنان را جلب كند و از گزند خشم آنها در اما باشد. ماكس مولر مى گويد: ((آنهائى كه سرودهائى چند از ريگ ودا بخوانند، به وضوح خواهند دانست كه اينان به پديده هاى اصلى طبيعت اشاره دارند و بدين ترتيب براى درك اين سرودها نيازى به آشنائى پيشين نيست ، زيرا كودكان نيز قادر به درك آنها هستند)). سرمونيه ويليامز مى گويد: ((مذهب ودائى عبادت پديده هاى طبيعى مانند آتش و خورشيد و باد و باران است . اين پديده ها گاهى تحت صورت شخصى يك رب النوع جلوه مى كند و شايسته پرستش است و گاهى تحت يك مفهوم كلى و مبهم ، خدائى يگانه در مى آيد...))
نظر بيشتر محققين هندو، خلاف و عكس نظر خاورشناسان باختر زمين است . رام موهان روى معتقد است كه خدايان ودائى مظاهر تمثيلى خدائى يگانه اند. اوروبيندو عارف و محقق بزرگ هند معاصر مى پندارد كه خدايان سرودهاى ريگ ودا نمود حقايق روانى انسان اند... ريگ ودا به خودى خود مهمترين مدركى است كه از دوران باستان انديشه انسانى به ما رسيده ...))(203)
خدايان ودائى
((يكى از خدايان دين ودا ((ايندارا)) نام دارد. ابندرا خداى طبيعت و رعد و طوفان و باران و همچنين نوعى خداى جنگجو و مبارز به نفع مردم خود مى باشد. در مقابل ايندرا كه خداى ((خشونت )) است ، ((وارونا)) خداى ((خرد)) قرار دارد... ((وارونا)) با ((ميترا)) خداى روشنائى و راستى و نيكوكردارى و عدالت شريك است . مادر ((وارونا)) و ((ميترا))، ((آدى تى )) نام دارد كه وجوه مشترك خدايان و اشياء است ... از خدايان ديگر ودائى ((دى آاوس پيتار)) است كه نظير ((زئوس پاتر)) در يونان مى باشد و پدر غالب خدايان ديگر است . اين خدا شريك ((پرى تى وى ماتار)) يا مادر زمين مى باشد و يكى از پسرانش ((شريا)) خداى خورشيد است . يكى ديگر از خدايان ، ((اوتا)) خداى باد است كه ((وتان )) ناميده مى شود. در كتب ودا، ((مانو)) خداى قانونگذار ديده مى شود... اين خدايان به تدريج ارزش ‍ خودذ را از دست دادند و خدايان قربانى و فداكارى ، مخصوصا ((آگنى )) خداى آتش و كانون ، و ((سوما)) شراب خداى مقدس ، در رديف اول قرار گرفتند.
اين خدايان از لحاظ شكل و عرض و تقريبا جهالت مانند انسانند. يكى از آنها كه نمازگزاران گرداگردش را گرفته اند، فكر مى كند كه به پرستندگان خود چه بايد بدهد: ((اين است آنچه من خواهم كرد. نه ، من اين كار را نمى كنم ،
به او گاو خواهم داد. يا بهتر است اسب بدهم ؟ مددم كه آيا واقعا از دست او سوما گرفته ام يا نه ؟)) ارزش قربانى و فداكارى موضوع اساسى دين ودا را تشكيل مى دهد. مردگان براى بقاى پس از مرگ احتياج دارند از راه خيرات و قربانى و پيشكشى و هدايان تغذيه شوند. خدايان احتياج دارند كه به كمك آتش به افتخار آنان قربانى ها بر پا كنند و براى آنان سوما يعنى اب حيات تقديم كنند. در دين ودايى ابتدائى ، ظاهرا معبد و بت وجود نداشت ، محراب هر قربانى تازه از نو بر پا مى شد و آتش مقدس ، پيش كشها را به آسمان مى برد...))(204)
مراتب خدايان ؛
((1 خدايان آسمان چون : دياوس ، وارونا، ميترا، سوريا، ساويترى پوشان ، ويشنو، اوشا و آشوين .
2
خدايان برزخى كه بين زمين و آسمان قرار يافته اند، مانند ايندرا، آيام ناپات ، ماتاريشوا، رودرا، واپوواتا، پاراجانيا، آپا.
3
خدايان خاكى چون : پرى تى وى آگنى ، برى هاسپاتى و ((سوما.))... يكى از كهن ترين خدايان هند و اروپائى ((دياوس )) بوده است ... ((دياوس )) خداى مشترك جمله اقوام هند و اروپائى بوده است و با همسر خود زمين ، جفت جدائى ناپذير (آسمان زمين ) را تشكيل مى داده است . ولى به مرور زمان اين خدا از مقام فرمانروائى خود سقوط كرد و به درجه پديده هاى آسمانى چون روشنائى روز و غيره در آمد. با نزول دياوس ‍ مفهوم خدايان فرمانروائى از افق علم اساطير آريائى به كلى محو نشد، بلكه خداى ديگرى جايگزين ((دياوس )) شد و اين خداى نوظهور ((وارونا)) بود.))(205)

مؤلف : عبداللّه مبلغى آبادانى

شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

يامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند

۱- پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : 


 ناجوانمردترين مردم كسي است كه دروغگو باشد.

 به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست
كه از دروغ سيه روي گشت صبح نخست

 

2-پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : 

 

  راستگويي ، پسنديده  است و دروغگويي ، زشت است .

 

 

تا نيك نداني كه سخن ، عين صواب است

بايد  كه  به  گفتن ، دهن  از هم  نگشايي

گر راست  سخن  گويي  و  در  بند بماني

به  زانكه  دروغت  دهد  از  بند  رهايي

                                                   سعدي شيرازي

 

3-پیغامبر عزیز رحمت صلوات الله علیه و آله وسلم فرمود :

ترس از خدا  برترین حکمت است .

4-پيامبر اعظم اسلام (ص) فرمودند :

 

مردم نان خورهاي خدا هستند و محبوب ترين افراد نزد خدا كسي است كه به نان خورهاي خدا سود برساند و خانواده اي را شاد بكند .

5-پيامبر اعظم اسلام (ص) فرمودند :

 

اگر مومني بميرد و تنها يك برنامه كه در آن علمي باشد از خود به جا بگذارد ، همان برگه در روز قيامت ، ميان او و آتش  ، حائل خواهد شد .

 

شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٥ - Naderi Ahmad | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
Naderi Ahmad


تماس با ما

مطالب پیشین

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

نویسندگان

لینک دوستان

عناوین اخبار امروز

لوگو دونی
وبلاگ
وبلاگ فارسی